پنجشنبه, فروردین 31, 1391 12:57:00 ب.ظ
 
 
کوه را از تو دارم. اگر لاله را می شناسم و به صداقت آسمان پایبندم از تست. و اگر قد راست کرده ام و
استقامتم مثل کوه شده است نشانی از هدایت تست. لذت درک قله را به من چنان چشاندی که من در روزها
و لحظه های زندگی ام هميشه همان احساس را طلب کرده ام. قدم هایت را به خاطر دارم مهربانی و همت
بلندت را نيز. می شناسم سخاوت دستها وشکوه نگاهت را وقتی رو به دیواره های بلند می ایستادی و نفس را
بلند می کشيدی . باور نمی کنی چقدر سخت است که تو را اینگونه زمين گيرببينم. رو به تو ایستادم و تو حتی
عاجز از نگاه کردن. لابد در خيال هنوز دستهایم را می گيری و یاد می دهی که چگونه راه بروم. چگونه در
خستگی سينه کش کوه عميق نفس بکشم و ضربان قلبم را بشنوم همراه با هر دم و بازدم.
- روی زانوها فشار نيار. این زانوها باید سالها واستون کار کنه!
- بياید خستگی در کنيد شربت آبليو خنک درست کردم.
- پاهات و بذار رو شونه من و بکش بالا از سنگ.
یادش به خير تفتان. وقتی نگاه کردی به افسانه و گفتی من جای پدرت هستم دستت را بده دختر
ميدانی هنوز هم مثل آنروزها صبوری که اگر نبود یازده سال تمام اینگونه ناتوان بودن را تحمل نمی کردی.
ساکت و اميدوار با لبخندی هميشگی. صبح زود آواز که ميخواندم در راه همراه ميشدی زیر لب با نرمی. چنان
هم قدم با ضعيف ترین بچه ها ميشدی که انگار تند حرکت کردن را اصلا بلد نبودی که مبادا احساس عذابی کند
یا دلسرد شود از کوهنوردی.
تمام دوران عمرم چنين مربی صبوری نداشته ام. هنوز هم به من درس ميدهی. صبر و استقامت و عشق.
برای تو و شادی و آرامشت دعا ميکنم و به همت بلند همسرت درود ميفرستم که چنين تو را عزیز ميدارد.

 
پرنيان July 11, 2007 8:32 AM
 
ارسال نظر برای این مورد بسته شده است