ارسال شده توسط rokhsarehpanahi چهارشنبه, دی 21, 1390 11:30:00 ب.ظ

 

رونیز  چه   رونیز   ارم  خانه  فاش                  طراحی خلد کرده بر  وی  نقاش

گر نغمه مرغان  بهشتت هوس است         رو نغمه مرغکان مرغک را باش

...  صبح بود و آد ینه روزی دیگر و دل در پرواز به سوی مرغک با جاری جویش و انوار طلایی کمان  آفتاب و جمعی که قطعه ای گمشده از پازل زندگی ، ما را شبیه هم کرده بود ، با کوله باری از عقده های ریز و درشت .

حالا رسیده ای و بیاد می آوری که همراهانت لبخندشان طعم زندگی می دهد و و جودشان آرامشی است بر ساحل متلاطم روح خسته ات . در فضای زیبای مرغک به دنبال خود می گردی تا از ناباوری به باور برسی و قلب زلالت را به قامت کوه آکنده کنی .

کاش می شد لحظه های حضورت را ساده کنی و یک بغل عشق را در نگاه کوچکی اندازه کنی . در مسیر گذر از دره هزار پیچ و دلها را کمی اندازه کنی  و در میان دیواره های بلند قلعه کفار که در میانشان در عبوری ، راست بودن را کمی افسانه کنی و با یاد پریسا دیگر از هجران نگویی و عشق را پیمانه کنی ، کاش می شد با یاد پریسا افضلی سختی را آسوده کرد و خنده  زد بر زندگی و اشک را پیمانه کرد.

 

پریسا بایه دنیا امید

پرزد و به آسمون رسید

دیده هاش آبی رویایی   رو  دید

وقتی قله بلند کوه و دید

گفت باید رفت و به اون قله رسید

آرزوش بود بالای بالای بره

بالاتر از همه توی دنیا بره

 

...  پیرصورت سوخته کوه با دست های پینه بسته و دلی بزرگ به اندازه کوه مرغک که همه جور صفایی را  می توانی در آن  بیابی ، تو را به نوشیدن چای هیزمی دعوت می کند ، با عمق وجود ، و همچنان کلنگ را بر سینه کوه می کوبد تا درختی را بنشاند به یادگار ، به سان دیگران که کاشتند و رفتند و تو از سایبان آن لذت می بری و آب روانی که سالها می رود و گذشتگان تو و دیگران آمده اند و رفته اند .

در عبور از راه پر پیچ و خم همراه با یارانت باید رفت ، بالا و بالاتر و عبور می کنی و همنورد افق های دور  می شوی  . در کوه آنقدر دلتنگ کوهی که به پایین ها  دل نمی بندی ، می روی تا بیابی خویشتن را . ساعت ها  در میان سنگلاخ ها و پیچ و خم های دره هزار پیچ در می نوردی به اشتیاق کوه ، بلندی ، پرواز .

و تو می یابی که کوه باید شد و ماند ، رود باید شد و رفت ، دشت باید شد و خواند  و اینچنین روزی دیگر در کنار همرهان  به پایان می رسد ولی کوه همچنان ایستاده و رود جاری است ...

و در آخر تو می مانی و تنهایی خویش ، و بدان اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین است .

 

...  و باز به یاد پریسا افضلی 

 

پریسا تو از تبار کدامین کوه

از تبار کدامین فصلی که اینچنین خون سرخ فامت را

بر سرتا سر کوه گستردی و چون اسطوره ای از ایمان و عشق به ابدیت پیوستی ؟

تو رفتی تا جاودانگی

اما ، ما همچنان در حصار تنگ خویش می لولیم و یارای پروازمان نیست

پرسیا اینک کدامین کوه ، کدام قله پیکرت را به پیشواز آمده است

برگو عزیز تو فاتح کدامین قله در اسطوره ایمانی ؟

کدامین کوه ؟

 

صعود به مرغک استهبان دی ماه   1390  گرامی داشت زنده یاد پریسا افضلی

صعود مشترک به میزبانی آکادمی کوهنوردی اوج شیراز و همکاری و همیاری باشگاه فرهنگی ورزشی شیراز جوان -  گروه کوهنوردی تندر فسا گروه کوهنوردی چکاد شیراز و با تشکر از همراهیشان .

توضیح : تنگ مرغک در 27 کیلومتری شهرستان استهبان نزدیک روستای رونیز ، مرغک استهبان از آثار تاریخی دهستان رونیز و معروف به قلعه کفار ( تنگ مرغک)  می باشد که این آثار شامل آسیاب های زمان قاجار است که در جای جای تنگ مرغک ، خرابه های آب وجوددارد .

ارسال نظر برای این مورد بسته شده است